ترجمه خطبه بدون الف حضرت امیر علیه السلام
80 بازدید
تاریخ ارائه : 8/8/2013 3:27:00 AM
موضوع: علوم حدیث

الخطبةالمونقة ( لم يتكلم فيها بحرف الألف )

روى كثير من الناس قالوا : تذاكر قوم من أصحاب رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) أي حروف الهجاء أدخل في الكلام ؟ فأجمعوا على الألف ، فقال علي ( عليه السلام ) : حمدت من عظمت منته و سبغت نعمته و سبقت غضبه رحمته و تمت كلمته ونفذت مشيئته و بلغت قضيته ، حمدته حمد مقر بربوبيته متخضع لعبوديته متنصل من خطيئته متفرد بتوحيده مؤمل منه مغفرة تنجيه يوم يشغل عن فصيلته وبنيه .

و نستعينه و نسترشده و نستهديه و نؤمن به و نتوكل عليه ، و شهدت له شهود مخلص موقن وفردته تفريد مؤمن متيقن ، و وحدته توحيد عبد مذعن .

ليس له شريك في ملكه ، و لم يكن له ولي في صنعه ، جل عن مشير و وزير و عن عون معين و نصير و نظير .

علم فستر و بطن فخبر و ملك فقهر و عصي فغفر و حكم فعدل ، لم يزل و لن يزول ليس كمثله شىء و هو بعد كل شيء ، رب متعزز بعزته ، متمكن بقوته ، متقدس بعلوه متكبر بسموه ، ليس يدركه بصر و لم يحط به نظر ، قوي منيع ، بصير ، سميع ، رؤوف ، رحيم ؛ عجز عن وصفه من يصفه و ضل عن نعته من يعرفه ؛ قرب فبعد و بعد فقرب ، يجيب دعوة من يدعوه و يرزقه و يحبوه ، ذو لطف خفي و بطش قوي و رحمة موسعة و عقوبة موجعة ، رحمته جنة عريضة مونقة و عقوبته جحيم ممدودة موبقة .

و شهدت ببعث محمد رسوله و عبده و صفيه و نبيه و نجيه و حبيبه و خليله ، بعثه في خير عصر و حين فترة و كفر ، رحمة لعبيده و منة لمزيده ، ختم به نبوته و شيد به حجته ، فوعظ و نصح و بلغ وكدح ، رؤوف بكل مؤمن ، رحيم سخي ، رضي ، ولي ، زكي ، عليه رحمة و تسليم و بركة و تكريم من رب غفور ، رحيم ، قريب ، مجيب .

وصيتكم معشر من حضرني بوصية ربكم ، وذكرتكم بسنة نبيكم ، فعليكم برهبة تسكن قلوبكم ، و خشية تذري دموعكم و تقية تنجيكم قبل يوم تبليكم و تذهلكم ، يوم يفوز فيه من ثقل وزن حسنته ، و خف وزن سيئته .

و لتكن مسألتكم و تملقكم مسألة ذل و خضوع و شكر و خشوع بتوبة و تورع و ندم و رجوع ، و ليغتنم كل مغتنم منكم صحته قبل سقمه و شبيبته قبل هرمه و سعته قبل فقره و فرغته قبل شغله و حضره قبل سفره ، قبل تكبر و تهرم و تسقم يمله طبيبه و يعرض عنه حبيبه و ينقطع عمره و يتغير عقله ثم قيل : هو موعوك و جسمه منهوك ، ثم جد في نزع شديد و حضره كل قريب و بعيد ، فشخص بصره و طمح نظره و رشح جبينه و عطف عرينه وسكن حنينه و حزنته نفسه و بكته عرسه وحفر رمسه و يتم منه ولده و تفرق منه عدده و قسم جمعه ، و ذهب بصره و سمعه و مدد و جرد و عري و غسل و نشف و سجي و بسط له و هيئ و نشر عليه كفنه  وشد منه ذقنه و قمص و عمم و ودع و سلم و حمل فوق سرير و صلي عليه بتكبير و نقل من دور مزخرفة و قصور مشيدة و حجر منجدة و جعل في ضريح ملحود و ضيق مرصود بلبن منضود ، مسقف بجلمود و هيل عليه حفره و حثي عليه مدره و تحقق حذره و نسي خبره و رجع عنه وليه و صفيه و نديمه و نسيبه و تبدل به قرينه و حبيبه ، فهو حشو قبر و رهين قفر ، يسعى بجسمه دود قبره و يسيل صديده من منخره ، تسحق تربته لحمه و ينشف دمه و يرم عظمه حتى يوم حشره  فنشر من قبره حين ينفخ في صور و يدعى بحشر و نشور فثم بعثرت قبور و حصلت سريرة صدور و جئ بكل نبي و صديق و شهيد و توحد للفصل قدير بعبده خبير بصير ، فكم من زفرة تضنيه و حسرة تنضيه في موقف مهول و مشهد جليل بين يدي ملك عظيم و بكل صغير وكبير عليم ، فحينئذ يلجمه عرقه و يحصره قلقه ، عبرته غير مرحومة و صرخته غير مسموعة و حجته غير مقولة ، زالت جريدته و نشرت صحيفته ، نظر في سوء عمله و شهدت عليه عينه بنظره  و يده ببطشه و رجله بخطوه و فرجه بلمسه و جلده بمسه ، فسلسل جيده و غلت يده و سيق فسحب وحده ، فورد جهنم بكرب و شدة ، فظل يعذب في جحيم و يسقى شربة من حميم تشوي وجهه و تسلخ جلده و تضربه زبنية بمقمع من حديد و يعود جلده بعد نضجه كجلد جديد ، يستغيث فتعرض عنه خزنة جهنم ، و يستصرخ فيلبث حقبة يندم .

نعوذ برب قدير من شر كل مصير و نسأله عفو من رضي عنه و مغفرة من قبله ، فهو ولي مسألتي و منجح طلبتي ، فمن زحزح عن تعذيب ربه ، جعل في جنته بقربه و خلد في قصور مشيدة و ملك بحور عين و حفدة ، و طيف عليه بكؤوس ، اسكن في حظيرة قدوس ، و تقلب في نعيم و سقي من تسنيم ، و شرب من عين سلسبيل و مزج له بزنجبيل مختم بمسك و عبير ، مستديم للملك مستشعر للسرور ، يشرب من خمور في روض مغدق ، ليس يصدع من شربه و ليس ينزف .

هذه منزلة من خشي ربه وحذر نفسه معصيته ، و تلك عقوبة من جحد مشيئته و سولت له نفسه معصيته .

فهو قول فصل و حكم عدل و خير قصص قص و وعظ نص ؛ تنزيل من حكيم حميد نزل به روح قدس مبين على قلب نبي مهتد رشيد ، صلت عليه رسل سفرة مكرمون بررة .

عذت برب عليم ، رحيم ، كريم من شر كل عدو لعين رجيم فليتضرع متضرعكم و ليبتهل مبتهلكم ، و ليستغفر كل مربوب منكم لي و لكم ، و حسبي ربي وحده .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

المآخذ : المصباح للكفعمي / 741 ، بحار الأنوار /74 / 340 ، كنز العمال /16 / 209 ، مطالب السؤول / 297 ، شرح ابن ابي الحديد /19 / 140 ، نهج السعادة / 1 / 82 .

................................................................................................

خطبه شگفت آور

بسياري از راويان چنين روايت كردند: عده اي از اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله با يكديگر بحث و گفتگو مي­كردند در باره اين كه كدام يك از حروف الفبا بيش از ساير حروف ، در سخن به كار رفته و مؤثر است ؟ همگي حرف الف را داراي چنين ويژگي دانستند؛ بلا فاصله حضرت امير المؤمنين علي عليه السلام اينچنين لب به سخن گشود و خطبه اي طولاني بدون الف ايراد فرمود: ستايش كنم كسي را كه نيكي و احسانش بزرگ و نعمتش گسترده و فراوان است و مهر و رحمتش بر خشمش پيشي گرفته و خواسته اش عملي و اراده اش غالب و حكم و فرمانش محقق و واقع است ؛ ستايش كنم او را ستايش كردن كسي كه اعتراف به پروردگار بودن او دارد و براي بندگي او فروتني نموده و از زير بار گناه و نافرماني او خارج شده و تنها او را يكتا مي­داند و اميد به آمرزش او دارد در آن روزي كه از نزديكان و فرزندان خود نا اميد و رويگردان شود.

تنها از او كمك خواسته و راه رشد و هدايت را از او مي­طلبيم و به او ايمان آورده و بر او تكيه و اعتماد مي­كنيم.

شهادت به وجود او دهم، شهادت دادن فرد با اخلاص و يقين و او را يكتا دانم، يكتا دانستن فرد با ايمان و عالم و او را - در همه چيز - يگانه دانم، يگانه دانستن فرد معترف به حق.

در حاكميت، شريكي ندارد و در آفريدگاري، يار و مددكاري ندارد؛ برتر از آن است كه راهنما و وزيري داشته و از كمك ياري­گر و همانندي استفاده كند.

دانا است ولي پوشاننده علم خود و پنهان است ولي آگاه به همه چيز و مالك است و چيره؛ نافرماني شد پس آمرزيد و حكم به عدالت نمود؛ ازلي و ابدي است و هيچ مانندي ندارد و بالاتر از هر چيزي است؛ عزيز و گرامي است به عزت ذاتي و توانا است به قدرت ذاتي؛ مقدس وپاك است به برتري ذاتي و بزرگ است به بزرگي ذاتي.

هيچ ديده اي او را نبيند و هيچ نگاهي به او دسترسي ندارد؛ قدرتمند، چيره، بينا، شنوا، مهربان و بخشنده است.

همه از تعريفش درمانده و از توصيفش ناتوانند ؛ نزديك است ولي دور ! دور است ولي نزديك ! خواسته هر كس را كه از او خواهد اجابت نمايد و روزيش داده و - از رحمتش - به او پيشكش كند ؛ هم لطف و احسان پنهاني و هم برخورد سخت و قدرتمنانه دارد ؛ هم رحمت گسترده و هم عذاب دردناك دارد؛ رحمتش ، بهشتي است پر دامنه و شگفت انگيز و دل پذير و عذابش، جهنمي است طولاني و مهلك.

و شهادت دهم به مبعوث شدن حضرت محمد كه فرستاده او و بنده او و برگزيده او و نبي او و راز دار او و محبوب او و دوست يكدل او است ؛ او را در بهترين زمان ، كه دوره كفر و نبود پيامبران بود به عنوان رحمتي براي بندگان و احساني ديگر و فزون­تر برانگيخت ؛ با فرستادن او ، دوره پيامبرانش را به آخر رسانده و دليل خود را محكم نمود ؛ پس - پيامبرش - پند داد و نصيحت كرد و تبليغ نمود و به سختي تلاش كرد ؛ نسبت به همه مؤمنان ، مهربان بود ، دست و دل باز ، خشنود ، يار و مددكار و نيكوكار بود ؛ بخشندگي ، حق پذيري ، بركت و بزرگداشت از جانب پروردگار آمرزنده ، بخشنده و اجابت كننده نزديك ، نصيب او شده بود.

اي كساني كه نزد من حاضريد ! شما را به سفارش هاي پروردگارتان ، سفارش نموده و سنت­هاي پيامبرتان را ياد آوري كردم ، پس بر شما باد ، ترسي كه آرامش بخش دلهايتان باشد و بيم و هراسي كه اشك­هايتان را روان سازد و بر شما باد ، خود داري­اي كه شما را نجات دهد پيش از آمدن روزي كه شما را فرسوده كرده و سرگشته و پريشان سازد ؛ همان روزي كه رستگاري از آن كسي است كه كفه خوبي­هاي ترازويش سنگين و كفه بدي­هايش سبك باشد.

طلبيدن و دعا كردن شما ، از روي كوچكي و فروتني و تسليم باشد ، به واسطه توبه و پرهيزكاري و پشيماني و بازگشت ؛ بايد هر يك از شما غنيمت شمارد سلامتي­اش را پيش از بيماري و جواني­اش را پيش از پيري و دارايي اش را پيش از فقر و فرصتش را پيش از مشغوليت و حضورش را پيش از سفر ! پيش از بزرگ شدن و پير شدن و بيماري ، كه طبيبش او را آزرده سازد و محبوبش از او روي گرداند و زندگي اش به پايان رسيده و عقلش از دست رود ، سپس گفته شود : اين فرد ، سخت رنجور و ناتوان است ، سپس به زحمت افتد در جان دادني سخت و هر آشنا و غريبي به بالينش آيد ، پس چشم دوزد و خيره گردد و پيشاني­اش از عرق خيس شود ... و ناله­اش آرام شود و نفسش او را اندوهگين كند و همسرش بر او بگريد و گورش كنده شود و فرزندش يتيم گردد و اموالي كه جمع كرده بود ، از او جدا و پراكنده شده و هر آنچه به دست آورده بود ، تقسيم گردد ؛ خوابانده شده و تنها و عريان گرديده و غسلش داده و خشكش كنند و بپوشانند ، كفن بر او افكنند و چانه­اش را ببندند و پيراهن و عمامه در برش كنند و با او وداع و خدا حافظي نمايند و بر تابوتي حملش كرده و بر او نمازي بخوانند با تكبير ( بدون ركوع و سجود ) و از خانه­هاي آراسته و كاخ­هاي مستحكم و اتاق­هاي مزين ، جا به جايش كنند و در گوري كنده شده و تنگ كه از خشتهاي بر هم انباشته ، آماده گشته و با تخته سنگي ، پوشيده شده قرارش دهند و خاك­هاي قبرش و كلوخ­ها را بر روي او ريزند و از او پرهيز نموده و فراموشش كنند ؛ يار ، دوست صميمي ، همدم و بستگانش از - حضور - او بازگردند و دوست و همنشين­اش ، يار ديگري برگزينند ، پس او در ميان قبر و اسير خانه اي خشك و خالي باشد ؛ كرم هاي قبرش به بدنش حمله­ور شده و چرك از سوراخ بيني­اش سرازير شود ؛ خاك ، گوشتش را نابود سازد ، خونش خشك شده و استخوانش بپوسد تا روز زنده كردن دوباره ؛ آن روز در رسد و از قبر بيرون آورده شود در آن زمان كه در صور دميده شده و دستور زنده شدن دوباره ، صادر شود ؛ همان روز كه قبرها شكافته شده و مردگان سر بر آورند و رازهاي سينه­ها آشكار گردد و هر نبي و صديق و شهيدي را حاضر سازند و خداي توانا ، براي جداسازي - خوب و بد - يكه و تنها باشد ، در حالي كه نسبت به همه بندگانش آگاه و بينا است ، پس چه بسيار است - در آن روز - آهي كه - صاحبش را - از پا در آورد و چه بسيار است اندوهي كه - صاحبش را - خسته و رنجور گرداند ، در توقف­گاهي ترسناك و ديدگاهي شكوهمند! و در پيشگاه پادشاهي بزرگ ، كه به هر چيز كوچك و بزرگي عالم است ، پس در اين هنگام ، عرقش او را - از هر عملي - باز دارد و پريشاني و نا آرامي­اش او را سخت در بر گيرد ؛ بر اشك­هايي كه ريزد ، رحم نكنند و فريادش را نشنوند و حجت قابل گفتني ندارد ؛ لباس كهنه­اش نابود گشته و پرونده اعمالش گشوده شود ؛ در اعمال بد خود بنگرد و چشمش ، عليه او شهادت دهد به نگاه كردن و دستش به گرفتن و پايش به گام برداشتن و فرجش به لمس نمودن و پوستش به تماس داشتن ! پس ، زنجير به گردنش و دستبند به دستش زنند و با زور ببرندش و بر زمينش كشند ، پس وارد جهنم شود به اندوه و سختي ، و تمام روز ، در آنجا عذاب شود و آبي داغ به او نوشانده شود كه صورتش را كباب و پوست بدنش را بكند ! و پاسباني - از مأموران خدا - با گرزي آهنين بر او بكوبد و پس از آن كه پوستش كباب شد ، دوباره - مانند پوستي جديد - برگردد ؛ كمك مي­طلبد اما نگاهبانان جهنم از او روي گردانند و فرياد كمك سر دهد ولي زماني نا معلوم آنجا بماند در حالي كه پشيمان است!

به خدا پناه مي­بريم از هر سرنوشت بدي و از او گذشتي را مي­طلبيم كه نصيب افراد مورد رضايتش شد و آمرزشي را كه نصيب افراد مورد قبولش شد ؛ او عهده دار خواسته من و برآورنده حاجت من است ؛ هركس از عذاب پروردگارش دور نگاه داشته شد در بهشت او و نزديك او قرار داده شود و در كاخ­هاي مستحكم ، جاويدان ماند و مالك حور عين (زنان سپيد اندام چشم درشت) و خدمت­كاراني شوند و گرداگردشان با كاسه­هايي – از نوشيدني­ها – بچرخند و در بهشت ، جايش دهند و از نعمت­هاي مختلف بهره­مند شده و از چشمه تسنيم سيراب شود و از چشمه سلسبيل - كه آميخته با زنجبيل و خاتمه­اش مشك و عبير است - بنوشد ودر آنجا دارايي­هاي هميشگي داشته و احساس شادماني كند ؛ در باغ­هايي سرسبز و پر گياه ، شراب­هايي بنوشد كه از نوشيدن آن ، منع نشده و تمام نمي­شود.

اين جايگاه كسي است كه از پروردگارش بترسد و خويش را از نافرماني او باز دارد و آن ، كيفر كسي است كه خواست و اراده خدا را انكار كند و نفسش ، نافرماني خدا را نيكو و دل­پذير جلوه دهد.

اين گفتاري جدا كننده - حق از باطل - و حكمي عادلانه است و بهترين قصه­اي است كه گفته شده و بهترين پندي است كه ذكر شده ؛ جبرئيل بيانگر ، آن را بر قلب پيامبر هدايت يافته و هدايت كننده فرود آورد ؛ پيامبري كه رسولان و سفيران بزرگوار و نيكو كار بر او درود فرستادند.

پناه برم به پروردگار داناي مهربان و بخشنده از شر هر دشمن ملعون رانده شده ؛ ناله كند ، ناله كننده شما و دعا و زاري كند ، دعا كننده شما و پرورش يافتگان شما طلب مغفرت نمايد براي من و براي خودتان و بس است مرا پروردگارم.

ترجمه : اقل عبيد علي عليه السلام - مهدي ناطقي -