شبهه تعارض اختیار دین و امر به معروف و نهی از منکر
55 بازدید
تاریخ ارائه : 3/1/2013 8:42:00 PM
موضوع: کلام

 بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله تعالي : لا أكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن بالله فقد استمسك بالعروة الوثقي لا انفصام لها و الله سميع عليم .

سوره : بقره ، آيه : 258

سؤال : با توجه به اين آيه شريفه ، امر به معروف و نهي از منكر چه توجيهي دارد ؟

اگر كسي بگويد : با توجه به آيه شريفه " لا أكراه في الدين " چگونه قائل به وجوب امر به معروف و نهي از منكر   مي‌شويد ؟

در جواب مي‌گوييم :

كسي كه مي‌خواهد براي اشكال و خدشه به وجوب امر و نهي به اين آيه تمسك كند ، از اين سه احتمال بيرون نيست و يكي از اين سه فرد است :

1-    يا اين كه قرآن كريم را معتبر و قابل استناد مي‌داند و ظواهر و نصوص آن را - و لو اجمالا - حجت مي‌داند .

2-    يا اين كه ساير آيات را حجت و معتبر نمي‌داند و فقط همين يك آيه را مستمسك قرار مي‌دهد .

3-    و يا اين كه اصلا اعتقادي به قرآن و حجيت نصوص و ظواهر آن - و لو اجمالا - ندارد .

اما در صورت دوم و سوم :

اين گونه سؤال و اشكال ( به نحو تمسك به آيه ) از جانب خصم ، وارد نيست ؛ زيرا :

در صورت دوم مي‌گوييم : به چه اعتبار فقط همين يك آيه از قرآن ، حجت و قابل استناد است دون غيرها من  الآيات ؟ بعد از آن كه معلوم است ، اين قرآن بالجمله يك كتاب است و يك منشأ دارد ؛ پس چنانچه مبنا ، حجيت قرآن باشد ، بايد ساير آيات نيز مورد توجه و مطالعه باشد و چنانچه مبنا‌ ، ميل شخصي فرد يا به اصطلاح ، عقلي باشد ، مي‌گوييم : پس اساسا مسئله ، تعبد به قرآن و اين آيه شريفه نيست بلكه به زعم خصم ، چون اين آيه با عقل تأييد مي‌شود معتبر است ؛ بنا بر اين ، مبناي سؤال و اشكال ، عقلي مي‌شود و نفس آيه شريفه –  بما هي – مستند اشكال نمي‌باشد ؛ و همين طور است حال احتمال سوم ، بلكه آن اظهر از اين صورت است در عدم اعتبار استناد به آيه شريفه .

در نتيجه ، در اين دو صورت ( صورت دوم و سوم ) سؤال ، تغيير مي‌كند و در واقع سؤال ديگري مطرح مي‌شود كه :

چه دليل عقلي بر لزوم امر به معرف و نهي از منكر وجود دارد و يا وجوب امر و نهي چه حكمت و توجيه عقلي دارد ؟

كه پاسخ اين سؤال مفصل است و غير از سؤال اول است و خلاصه ، از محل نزاع و فرض مسئله خارج است .

و اما در صورت اول و احتمال اول از سه احتمال ، دو پاسخ مي‌گوييم به اين شرح :

اوّلا : ظاهر آيه منافاتي با امر به معروف و نهي از منكر ندارد ، به دو دليل :

1-  معلوم است كه حرف " لا " در اين جا ، لاء نفي جنس است ، نه لاء نهي ؛ پس جمله خبريه است و اخبار از عدم اكراه در دين مي‌كند ( كه معناي آن از ادامه بحث ، روشن خواهد شد ) ؛ پس معناي آيه شريفه - حسب ظاهر- " لا تكرهوا " نيست تا نهي باشد از اكراه در دين و از عبارت نافيه -که خبریه است-  استفاده نهي -که انشائیه است- خلاف ظاهر است كما هو ظاهر .

البتة مخفي نماند كه چنانچه كسي استظهار ناهيه بودن از آيه شريفه را نيز بكند – اگر چه خلاف ظاهر است – باز هم اشكال مورد بحث و سؤال ، وارد نيست ، به توضيح دليل دوم كه‌ ذكر مي‌شود :

2-   اساسا اين آيه شريفه در مورد احكام شرعيه و وظايف مؤمنين و فروعات و خلاصه ، امور مؤمنين و اطراف موضوع قبول و عدم قبول اعمال و رفتار اهل دين نيست بلكه با توجه به ذيل آيه شريفه - كه توضيح و تعليل صدر آيه مي‌باشد – كاملا واضح و ظاهر است كه آيه در خصوص نحوه قبول اصل دين است كه نفي اكراه مي‌كند در قبول دين توسط انسان‌ها و بالأخرة ، آيه شريفه در مورد بحث ايمان و كفر است ، نه وظايف و آداب مؤمنين و جواز يا عدم جواز اموري بر مؤمنين ؛‌ چرا كه ذيل آيه مي‌فرمايد :

" قد تبين الرشد من الغي فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن بالله فقد استمسك بالعروة ‌الوثقي لا انفصام لها و الله سميع عليم "

و ظاهر است كه عبارت " قد تبين الرشد من الغي " تعليل مي‌كند ، عدم اكراه را در قبول دين ، زيرا " تبين " درجه اعلاي وضوح است كه هيچ احتمال خلافي در آن نيست ؛ مثلا اگر خورشيد در ظهر روز تابستاني و در آسمان صاف ، ظاهر گردد ، اين ظهور و وضوح ، تبين است .

پس ، از آنجا كه راه كمال و تعالي و رشد حقيقي و روحاني انسان ، از راه ضلال و تنزل و فنا و گمراهي كاملا تبين پيدا كرده – به دليل وجود حجت ظاهره ، كه انبياء و ائمه باشند و حجت باطنه ، كه عقل باشد ( همان كه محبوب‌ترين مخلوق خداست و با وجود اين موجود عظيم ، حق و باطل كاملا روشن است و هيچ كسي در مخالفت آن معذور نيست ) – و از طرف ديگر ، خداوند ، انسان را مختار آفريده و به اختيار خود ، راه رشد و يا ضلال و گمراهي را انتخاب مي‌كند ، لذا خداي تعالي ، اكراه در " قبول دين توسط متدين " را نفي مي‌كند ، به بيان تتمه آيه شريفه كه مي‌فرمايد :

" فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن بالله " كه تفسير مي‌كند " رشد " و " غي " را به " ايمان " و " كفر " (به ويژه با ملاحظة ذيل آية بعد ) ؛ و لذا معلوم شد كه ايمان و كفر ، هر دو به اختيار ، محقق شده‌اند نه به اكراه .

ثانيا : با تمام اين توضيحات ، جواب ديگري كه به اين اشكال مي‌دهيم ، وجود آيات متعدده‌اي است كه در باب امر به معروف و نهي از منكر و اهميت و وجوب آن – اجمالا – در قرآن كريم وارد شده است و مرحوم محقق مقدس اردبيلي در كتاب زبدة البيان ، هشت آيه را در اين باب ، ذكر نموده و شرح كرده ؛ البتة آيات ديگري نيز در اين باب ، وارد شده است كه ايشان متعرض نشده‌اند ؛ با وجود اين آيات صريحه ، اشكال مطرح شده (به استناد آيه مذكوره) به كلي مندفع مي‌گردد.

بعضي از آيات مربوطه به اين باب ، اين است :

   1- " ولتكن منكم أمة يدعون الي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و أولئك هم المفلحون "

         سوره : آل عمران ، آيه : 104

        كه امر " ولتكن " در آيه شريفه ، بيانگر اهميت و بلكه وجوب امر و نهي است .

  2- " كنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون بالله "

سوره : آل عمران ، آيه : 110

در اين آيه شريفه هم – چنان كه ظاهر است – مي‌فرمايد : شما (مؤمنين امت نبي خاتم صلي الله عليه و آله) بهترين امت در بين مردم هستيد (چرا كه) امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنيد و به خدا ايمان مي‌آوريد .

اهميت و ارزش امر و نهي ، در اين آيه نيز به خوبي روشن است ؛ خصوصا با ذكر جمله " و تؤمنون بالله" در ذيل آيه .

3-   " يا بني أقم الصلاة و أمر بالمعروف و انه عن المنكر و اصبر علي ما أصابك ان ذلك من عزم الأمور "

سوره : لقمان ،‌ آيه : 17

اين آيه شريفه حاكي از نصايح لقمان – كه خداي تعالي سوره‌اي در قرآن به نام او نازل فرمود و در وصف او فرمود : و آتينا لقمان الحكمة – خطاب به فرزندش مي‌باشد كه صراحت كامل در وجوب امر به معروف و نهي از منكر دارد ؛ مخصوصا با توجه به اين كه بعد از توصيه به نماز ، ذكر شده و در ذيل آيه شريفه هم تأكيد شديد ديگري مي‌فرمايد .

4-     " كانوا لا يتناهون عن منكر فعلوه لبئس ما كانوا يفعلون "

سوره : مائده ، آيه : 79

اين آيه شريفه بيانگر مذمت شديد خداي تعالي از بني‌اسرائيل است به سبب ترك نهي از منكر(به خصوص با عنايت به آيه قبل ، كه آنان را ملعون و كافر دانسته) كه در واقع نمايانگر اهميت اين موضوع نزد خداوند تبارك و تعالي مي‌باشد.

در پايان ، اگر چه در چنين موضوع مهمي روايات متواتره وارد شده ، لكن جهت دفع اين اشكال ، به استناد قرآني بسنده شد . (ناطقی ، سنه 86 شمسی)